آمار بازدید

از تاريخ 90/05/17
کل بازدید کنندگان: 2098649
کل صفحات بازدید شده: 5237708
مخاطبین امروز: 43
بازديد امروز: 54
بازدید شما : 1

 

بیژن ترقی : روزی در ادارۀ رادیو و در اطاق برنامۀ گلها به استاد بنان برخوردم ، در حالی که با دوستان دیگر سر گرم صحبت بودند.گویا در زمینۀ تلفیق شعر و موسیقی گفتگو می کردند. با دیدن بنده دوستان را مخاطب ساخته ، گفتند : 

 

همسر بنان : بنان ، آوازی در دستگاه چهارگاه دارد که روی صدای ظلی خوانده است.ماجرا از این قرار بود که بنان با ظلی شرط می بندد که روی صدای او بخواند.ظلی می گوید نمی توانی ، آن وقت بنان روی حرفش می ایستد و بعد خود ظلی بلند می شود و بنان را در آغوش میگیرد و به او صمیمانه می گوید که من شرط را باختم.

 

یادم می آید یک روز برای کوک ویلن خواستم پیش معلمم بروم بچه ها مشغول سنگ بازی بودند و با تیرو کمانی که داشتند سنگی به گوشم اصابت کرد

يه روز داشتم تو خيابون استانبول راه مي رفتم بعد ديدم كه يه خانمي رويش را را خيلي صفت گرفته و دستش را از لاي چادرش آورده بيرون ، نمي دانستم كيست،

گفت آقا : "يه چيزي در راه خدا بده"